گفت و گوی گیلان فردا با کارگردان و بازیگران سریال تلویریونی جایزه بزرگ شبکه باران چاپ
می خواهم حال ولی را بگیرم
16 فروردین 96 - 18:01  | 603 بازدید

 

گفت و گو: ابراهیم زاده اصلی (تنظیم: سارا فرزانه)

مجله گیلان فردا- با این که برای مصاحبه با گیلان فردا به جهت مشغله کاری و ترافیک کمی با تاخیر و یک به یک به دفتر مجله  آمدند، اما گفت و گویی صمیمانه با این هنرمندان عزیز باعث شد که ساعت دلپذیری داشته باشیم و البته به بخشی از سختی کارشان که مشترک با حوزه کاری فعالان رسانه ایست بیشتر آشنا شویم. شاید شما هم بیننده سریال های شبکه استانی باران باشید از جمله بیننده «سریال جایزه بزرگ»، که برای اولین بار با حمایت بخش خصوصی «شهر فرش ایران» تهیه و هر شب از این شبکه پخش می شود. اگر بگوییم گیلان هنرمندان توانمندی را در حوزه های مختلف هنری از جمله کارگردانی، بازیگری، موسیقی و... دارد بیراه نگفته ایم. چه دلیل این ادعا هنرمندان معروفی هستند که  در میادین مختلف خوش درخشیده اند. از جمله کارگردانان و بازیگران توانمند گیلانی، عزیزانی هستند که در مجموعه جایزه بزرگ هنرنمایی می کنند. البته یک فیلم و سریال مانند هر کار هنری دیگر نمی تواند پاسخگوی همه سلیقه ها باشد و از سوی دیگر برای مخاطبین خاصی تدارک دیده  می شود. اما مهم این است که تا چه حد در میان همان جامعه هدف خود درخشیده و توانسته پیام هایش را منتقل کند. در سریال جایزه که با حمایت شهر فرش ایران تهیه می شود موضوعات مختلفی دستمایه فیلم قرار می گیرند تا ضمن معرفی بخشی از آداب و رسوم، غذا، زبان و گویش نکاتی  دیگر نیز پر رنگ تر از معمول به تصویر کشیده شود تا افراد، رفتارهای خود را در دیگری ببینند و در صورت نیاز اصلاح کنند. پرداختن به نکات اجتماعی مانند چشم و هم چشمی، دروغگویی، توجه به نفع فردی به جای نفع جمعی، شبکه های اجتماعی و مدیریت گروه های مجازی، پز اجتماعی و...که کم کم مانند بیماری مسری گریبان جامعه را گرفته از جمله موضوعاتی است که در این سریال مورد توجه قرار می گیرد و زمانی که یکی از بازیگران «ولی شکوفه سرایی» در قرعه کشی خرید از شهر فرش ایران برنده یک ماشین شاسی بلند می شود این موضوعات هم بیشتر خودنمایی می کنند. و البته در چند قسمت اخیر موضوع شورا و تبلیغات پیش از موعد هم به سوژه های سریال اضافه شده که نمایی از واقعیت های پیرامونی ما را به تصویر می کشد. در سریال رقبا با هر ترفندی شده سعی می کنند رقیب خود را تخریب کنند! و جالب این که هر کدام از بازیگران با انتخاب تکیه کلام خاص خود می کوشند به بهترین وجه نقش خود را اجرا کنند. با ذکر این نکته که جای بسیاری دیگر از بازیگران توانمند این سریال (از جمله خانم ها) در این مصاحبه خالی بود این گپ و گفت به نظرتان می رسد:      

 

حلوی، کارگردان سریال جایزه بزرگ: بازخوردهای مثبت بیش از انتظار بود

آقای حلوی کمی در مورد کلیت کار توضیح بفرمایید.

در این سریال از قصه های ساده برای عموم مردم استفاده شده است. مجموعه ای به نام خانه پدری قبلا کار شده بود. صدا و سیما برای تولید این گونه برنامه ها مشکل مالی دارد. و ما با رایزنی دوستان شهر فرش این کار را کردیم. و اولین سریالی است که در طول فعالیت شبکه باران از سال 76 تاکنون یک اسپانسر بخش خصوصی کل بودجه سریال را تقبل کرده است واز این بابت از شهر فرش ایران قدردانی می کنیم. البته بازیگران واقعا ایثار گونه همکاری را شروع کردند و هیچکس بحث دستمزد را مطرح نکرد و تا الآن حتی یک ریال نگرفت، هرچند تا موقعی که(دو، سه ماه دیگر)همکاران بخواهند دستمزد بگیرند رقم چندانی عایدشان نمی شود. بیعانه کار را هم به صدا و سیما بابت حق پخش داده شد. 

 

پس برای شروع این کار باید خودتان تصمیم می گرفتید.

بله، ما در واقع یک چالش داشتیم. این که اصلا کار بکنیم یا نه. حتی خیلی از افراد به من گفتند تو چرا کار کردی! ولی ما عاشق کار خودمان هستیم. وقتی عشق به کار باشد بحث مالی در اولویت بعدی قرار می گیرد. مثلا اگر قیاس کنیم هزینه یک قسمت 60 دقیقه ای سریال معمای شاه برابر می شود با هزینه 120 تا 150 قسمت از سریال جایزه بزرگ.

 

سریال قرار است در چند قسمت باشد؟

تا الآن حدود 50 قسمت پخش شد و 20 قسمت دیگر مانده، اما با صحبت هایی که شده احتمال دارد سری دوم هم ساخته شود.

 

به نظرتان با توجه به همین میزان بودجه ای که برای این کار صرف شده آیا مخاطب هم داشته است؟

بله، مخاطبان بیشتر از انتظار بودند. البته همیشه اولین گام ها سخت است. این اولین باری بود که چنین اسپانسری وارد کار شد. کسانی که داعیه فرهنگ دوستی دارند در چنین مواردی باید وارد میدان شوند و حمایت بکنند. اگر قرار باشد جامعه مدنی پیشرفته ای داشته باشیم باید فرهنگ را تقویت کنیم و یکی از تاثیرگذارترین رسانه در این مورد تلویزیون است که می تواند در قالب مختلف فرهنگی-هنری کار را دنبال کند.

 

کمی در مورد چگونگی انتخاب موضوع فیلم توضیح دهید.

موضوع فیلم حول محور جایزه فروشگاه شهر فرش ایران شکل گرفت. و خود جایزه، زندگی یک خانواده را به نوعی دچار چالش های جدید کرد. تقابل سنت و مدرنیسم را در این سریال داریم. یعنی ورود یک خودرو جدید در جامعه ای که هنوز سنتی است. یا این که موبایل آمده ولی هنوز بستر سازی درست نشده، این که ماشین های شاسی بلند را در خیابان ها مبینیم ولی زیر ساخت خیابان ها هنوز مناسب نشده و غیره.

 

به نظر می رسد یکی از نکاتی که به درستی در سریال به آن توجه شد پیام های اجتماعی و همچنین تبلیغ غذاهای محلی، گردشگری و...توسط بازیگران است.

تلاش کردیم هم وجه سرگرمی فیلم حفظ شود و هم وجه پیام رسانی فرهنگی. البته ما مشکلی در طنز داریم، چون سراغ هر قشر و تیپی برویم، انتقاد می کنند. یعنی آستانه تحمل ما به شدت پایین است. علی رغم این که ما در روابط خصوصی خودمان به شدت شوخ هستیم. در فضای مجازی با هر چیز و هر کسی شوخی می کنیم ولی اگر خودمان نقد شویم نمی پذیریم. و اگر کار بی تاثیر باشد خیلی دیده نمی شود. برای دیده شدن کار، حساسیت ها هم بیشتر می شود. وظیفه طنز نقادی است. ناهنجاری ها را نشان می دهد، دمل چرکین جامعه را به تصویر می کشد.

 

در مورد سریال جایزه بزرگ چه بازخوردی از مردم گرفتید؟

من سعی می کنم معمولا ذائقه مخاطب را بسنجم. هنگام پخش 10 تا 15 قسمت اول فیلم بازخوردها را می گیرم. بازخوردها فوق العاده و بیش از انتظار ما بوده. البته ما پروداکشن سنگینی نداریم. منتهی بازی خوب بازیگران توانسته خلا های احتمالی را پوشش بدهد. لوکیشن ما در زمستان چندان زیبا نیست و این کار هنرمندان را سخت تر می کند چون باید بازی هنرمندانه تری ارایه بدهند. لوکیشن بعضی از سریال های سراسری این قدر زیباست که حتی ممکن است ضعف بازیگری را هم پوشش بدهد. امسال هم که باران و برف و سرما زیاد داشتیم. اما در کل معمولا ما ایرانی ها تعارفی هستیم! روبرو تعریف می کنیم و در خفا نقد!  

 

بیشتر در کدام منطقه گیلان فیلمبرداری و ضبط داشتید؟

در قسمت سنگر، روستای ویشکا و روستای گوراب زرمیخ

 

اسمی که برای روستای فیلم انتخاب کردید یعنی «شکوفه سرا» خیلی قشنگ است.

این اسم پیشنهاد آقای شهرستانی بود.

 

آقای حلوی شما اصالتا گیلانی نیستید ولی با توجه به ریز و بم فیلم معلوم است که اطلاعات خوبی از فرهنگ گیلان دارید.

من اوج کارم را در گیلان داشتم و خودم را یک گیلانی می دانم و اعتقادی به مرزها ندارم. از سال ها پیش در گیلان بودم و همین جا ازدواج کردم. و فرزندم گیلانی است.

 

در یک جمعبندی کلی ارزیابی خودتان از سریال جایزه بزرگ چیست؟

فکر می کنم کاری که کردیم آنقدر مثبت بوده که در آینده دیگران نیز چنین کاری ارایه دهند. نقش رسانه ها بی بدیل است. اما کم و کیف کار رسانه ها همان طور که خود شما قبل از مصاحبه گفتید تغییر پیدا کرده و در دنیای کنونی هر کس می خواهد حرف خودش و فرهنگ خودش را به دیگری انتقال بدهد.

 

مثل بعضی از سریال های بی محتوای خارجی که اصلا به دنبال اشاعه یک فرهنگ جعلی هستند.

بله، مثلا سریال های ترکیه ای چه جذابیتی دارند؟ خیلی از فیلم ها با برنامه ریزی قبلی در حال اشاعه یک فرهنگ جدید و جعلی هستند. پس در چنین دنیایی نقش رسانه ها به عنوان سفیران فرهنگی بسیار مهم است. و من واقعا از آقای هودنه مدیر شهر فرش ایران به جهت این همراهی تشکر می کنم و همچنین از مدیران شبکه باران که با سعه صدر ما را همراهی و فضا را آماده کردند سپاسگزارم. و از مردم عزیز که با استقبال شان به ما انرژی مثبت دادند قدردان هستیم و این بهترین دستمزد و تشویق برای ماست.

 

 

جابروثوق: خوبی بلا میسر، خوبی بلا میسر...

آقای وثوق بعد از آقای حلوی مصاحبه را با شما ادامه می دهیم چون زودتر از بقیه در دفتر مجله حاضر شدید. کارتان را از چه زمانی شروع کردید؟

از سال 81 وارد کلاس های بازیگری آقای حلوی شدم و در همان سال اولین تئاترم را کار کردم. در شانزدهمین جشنواره استانی روی صحنه رفتم که از سوی هیات داوران تقدیر شدم.

 

بازی در تلویزیون را با چه فیلمی شروع کردید؟

اولین کار تلویزیونی من به نام «خانه پرماجرا» بود که سال 82 از شبکه باران پخش شد و تا خرداد 83 ادامه داشت. یعنی قرار بود 60 قسمت باشد که 150 قسمت شد.همچنین در طی این سال ها در فیلم ها و سریال های مختلف شبکه باران از جمله  کار «همسایه» به نویسندگی و کارگردانی آقای پاک سرشت در 90 قسمت حضور داشتم.

 

شنیده ام که در یک کار سینمایی هم بوده اید.

بله، پارسال در یک فیلم سینمایی به نام «ناردون» به کارگردانی آقای فریدون حسن پور و تهیه کنندگی آقای منصور سهراب پور شرکت داشتم. ضبط فیلم در چمخاله و لاهیجان با بازیگران سراسری از جمله امین حیایی، مهران غفوریان، سیروس گرجستانی، مهران رجبی، امیر نوری، شهرام قائدی، خانم سهیلا اوتادی، علی مسعودی معروف به علی مشهدی و از همکاران گیلانی خانم بابایی، آقایان حقدوست و پتکی حضور داشتند.

 

این فیلم چه زمانی اکران شد؟

شهریور 95 در سراسر کشور اکران شد و حتی تور اروپایی هم داشت. به عنوان اولین کار سینمایی تجربه خوبی برایم بود. و خوشبختانه کارگردان هم راضی بود.

 

این تکیه  کلام شما در فیلم از کجا آمده؟

راستش دوستی داشتم که همیشه این تکیه کلام را داشت و می گفت خوبی بلا میسر، خوبی بلا میسر «آقای باقرپور از آستانه» و این در ذهن من مانده بود.

 

کمی بیشتر از خودتان بگویید.

متولد رضوانشهر هستم، سال 1359، مدرک بازیگری را از کلاس های بازیگری گرفتم. و مثل بقیه همکاران به عشق مردم کار می کنیم. چون تا این لحظه دستمزدی نگرفته ایم. یعنی همه  بچه ها همین طور با عشق کارشان را در این فیلم شروع کردند.

 

در حرفه خودتان بیمه هستید؟

نه متاسفانه، من که حدود 13 سال است کار می کنم هنوز بیمه نیستم. می گویند باید کار جدی داشته باشید و پوستر کار شما توسط ارشاد تایید شود نه کار طنز، تا رزومه کاری شما مورد تایید بیمه قرار بگیرد. البته قبلا که برای بیمه مراجعه کرده بودم این طور می گفتند، الآن خبر ندارم. ولی به هر حال آینده شغلی نداریم.

 

 

هندی: آ-آ، من با همه صاف و صادق هستم...

(با خنده)آقای هندی شما اصالتا" هندی هستید؟!

نه، ما اصالتا" گیلانی هستیم،(باخنده- هندی های مقیم رشت هستیم!) بچه گیلان هستم و افتخار می کنم. راستش به خاطر این که پوست پدربزرگ من خیلی سیاه بود دیگران می گفتند چقدر شبیه هندی هاست. آن موقع هم این جوری شناسنامه می دادند. یعنی یا با توجه به منطقه زادگاه یا یک ویژگی و صفت. باز جای شکرش باقی است که نگفتند آفریقایی!

 

آقای هندی شما در سریال تکیه کلامی دارید و می گویید (آ آ آ ...) و وانمود می کنید که با همه صاف و صادق هستید ولی در عمل خیلی در فیلم ریزه کاری دارید و مدام شیطنت می کنید.

(با خنده) دست شما درد نکند خواخور، رو به روی من دارید از آقا نادر فیلم انتقاد می کنید! اما گذشته از شوخی، من از سال 76 در هر فیلم و سریالی که بازی کردم تکیه کلام هایی داشته ام مثل «من تره غش»، «سیروس بامرام»، «میرم تی ره نگو چی ره» یا در همین سریال که تکیه کلام من باید به طور عملی هم انجام می شد یعنی صافی صورت و صافی کف دست را به مثابه شفافیت استفاده می کنم و با نشان دادن کف دست و اشاره به صورت می گویم (آ، آ صاف و صادق هستم) ولی در عمل همان طور که خودتان گفتید آدم دو رویی هستم. یعنی نقش فردی را دارم که درونش با بیرونش یکی نیست و متاسفانه در جامعه ما هم چنین افرادی وجود دارند و وقتی چنین نقشی را در فیلم می بینند به زشتی چنین شخصیتی داشتن بیشتر پی می برند و یا ممکن است افرادی از خانواده، یا فامیل و دوستان خود را دارای چنین صفاتی ببینند.

 

خب شما در سریال با چه هدفی می خواهید وارد شورا بشوید؟

ببینید من در واقعیت معمولا در مسایل سیاسی ورود نمی کنم. همین که مردم ما را دوست دارند کافی است. چون در واقعیت اگر من عضو شورا باشم مردم در کوچه و خیابان مدام باید از مشکلات خودشان به من بگویند،از بیکاری، بی پولی، مریضی و امثالهم.اما نمی شود کاری کرد. ولی من به عنوان هنرمند این شهر می توانم در کنار مردم باشم با آنها عکس بگیرم و خوشحالشان کنم و این از دستم بر می آید. اما در پاسخ به سوال شما باید بگویم درسریال عاشق جا و میز و مقام هستم. (با خنده) از شما چه پنهان اول می خواهم حال ولی را بگیرم! چون گاو پدر زن منو زیر گرفته!! یعنی الآن فقط در حال رقابت هستیم و می خواهیم پوز همدیگر را به خاک بزنیم. در واقعیت هم خدا را شکر آقای شهرستانی از رفقای صمیمی من است و ارتباط خانوادگی داریم.البته همه ی بچه های هنری با هم دوست بوده و ارتباط نزدیک داریم. با آقای جابر وثوق و خانواده مهربان ایشان با آقای ارشد امیر اسکندری و بقیه همکاران ارتباط زیادی داریم.

 

از چه سالی فعالیت هنری تان را شروع کردید؟

من از سال 67 به خاطر موقعیت کاری به تهران رفتم و از کلاس های آقای سمندریان و اساتید دیگر بهره مند شدم. در همان موقع به کارهای طنز گرایش پیدا کردم و در سالن های نمایشی لاله زار اجرا داشتم. در حال حاضر نیز به جز بازی در سریال جایزه بزرگ، نمایش صحنه ای دارم و در ایام نوروز هم چون قرار است سریال جایزه بزرگ پخش بشود ما درگیر فیلم برداری خواهیم بود.

و اما از آقای هودنه مدیرشهر فرش ایران تشکر می کنیم که این فرصت را در اختیار هنرمندان گیلانی گذاشتند و ما هم توانستیم لبخند را بر لبان بینندگان عزیز بنشانیم. البته با همکاری و مشارکت صدا وسیما که جای قدردانی است.

 

بازخورد فیلم را در بیرون چطور می بینید؟

خیلی از افراد با توجه به تکیه کلام هایی که برخی از بازیگران این فیلم دارند آنها را صدا می زنند. مثلا مرا می بینند صدا می کنند و می گویند(آ،آ...) که نشان می دهد توانسته ایم تا حدی مردم را راضی نگه داریم و جای تشکر از آقای علوی و نویسندگان و همکاران دیگر هست چون جمع کردن همه ی بازیگران دور هم کار سختی است.هرکدام از بازیگران نیز توانمندی و علاقه مندان خاص خودشان را دارند. یعنی هرکدام در کار خودشان قوی هستند. اما نکته دیگری که جای تامل دارد این است که سریال جایزه بزرگ باعث شد در زمان پخش این سریال شبکه های آن طرف آب خاموش شود و مردم رجوع کنند به شبکه باران و این واقعا با ارزش است. و پیرو فرمایش آقا که فرمودند باید با تهاجم فرهنگی مبارزه کرد، اگر از میان بینندگان تعدادی هم شبکه های آن طرف آب را خاموش کنند ما برده ایم.

 

با توجه به موضوع شورا در سریال برخورد شورا نشینان چطور بوده است؟

تاکنون که فعلا در چند قسمت اخیر به بحث شورا پرداخته شده اما در قسمت های بعدی این موضوع پر رنگ تر می شود و آن موقع باید عکس العمل ها را دید. چون الان در فیلم مثلا داریم زیرزمینی تبلیغات می کنیم.

 

 

شهرستانی: عرضم به حضور شما کرده که ...

آقای شهرستانی شما نقش تان را در سریال جایزه بزرگ به عنوان ولی شکوفه سرایی مانند بقیه بازیگران خیلی خوب اجرا می کنید، اما قبل از این که مصاحبه را شروع کنیم گفتید از مطبوعات گیلان کمی گله دارید، خب برای چه گله دارید؟

قبل از هر چیز من از دعوت شما متشکرم. شما عضوی از مطبوعات گیلان هستید، اما موقعی که سریال روی آنتن است و قسمت زیادی از آن پخش شده به سراغ من آمدید، ولی وقتی من پنج سال کار نکردم مطبوعات کجا بودند؟ ما دوست داریم اگر هنرمند این شهر هستیم در دایره مطبوعات هم باشیم. یک گلایه ای که از مطبوعات گیلان دارم این است که مثلا در صفحه هنری خیلی از نشریات استان در مورد بازیگران تهران، بازیگران هالیوود و حتی بالیوود مطلب هست ولی دو خط در مورد بازیگران استان گیلان مطلب نیست.البته ما هیچ حسادتی نسبت به هنرمندان سراسری یا خارجی نداریم. در مورد همه آن ها و جشنواره های مختلف از جمله جشنواره فجر مطلب بنویسید ولی چند خط هم در مورد هنرمندان استان و سریال های شبانه شبکه باران بنویسید. ما به سختی و با امکانات موجود ذره ذره شادی را در کام مردم می ریزیم. چون شادی یک کمبود است وتلاش برای شادی و خنداندن مردم که یک داروی نایاب است، کار راحتی نیست.

 

بخشی را به شما حق می دهم ولی این گله می تواند متقابل هم باشد.

خب اگر فکر می کنید من اهل مطبوعات نیستم دلیلی دارد. در همه جای دنیا روزنامه ها به دست اهل هنر می رسد ولی در استان ما چنین برنامه ریزی وجود ندارد،چون ما لیست نداریم، سیستم نداریم، البته صاحبان نشریات اگر علاقه مند باشند که نشریات آن ها به دست افراد خاص یا ادارات برسد حتما برنامه ریزی می کنند. من بارها انتقاد و صحبت کردم و می دانم که حرف هایم بی نتیجه است ولی به احترام شما فقط دارم با شما درد دل می کنم. مسئله این است که انگار هنرمندان به آمار نمی آیند. مثلا موقعی که وقت استخدام کردن هست چند تا اداره و دانشگاه در استان داریم، آیا این ها نمی توانند از هنرمندان استان حمایت کنند؟ آیا هرکدام نمی توانند فقط یکی از هنرمندان استان را به کار بگیرند؟ ببینید این شدنی است ولی کسی در راستای حمایت از هنرمندان استان تاکنون این کار را نکرده است. عرض من این است که ما یک سری آدم مشهور در استان داریم که اگر جیب شان خالی باشد هم برای خودشان هم برای استان مشکل پیش می آید. و نمونه این افراد در همین مجموعه هنرمندان استان گیلان به راحتی قابل شناسایی هستند. یعنی ادارات استانی و شهرستانی می توانند به نوعی این هنرمندان را که امنیت شغلی ندارند، جذب کنند تا آینده شغلی این افراد با حداقل حقوق هم شده حفظ شود و هنرمندان دیده بشوند. اگر هنرمندان دغدغه معاش نداشته باشند خیلی بیشتر و بهتر می توانند بدرخشند.

 

بفرمایید شما چرا در فیلم این قدر دنبال پز اجتماعی هستید؟!

ما در سریال آینه ای هستیم از جامعه. در همین جامعه بعضی ها خانه ندارند ولی دنبال ماشین شاسی بلند هستند! البته ما با ماشین شاسی بلند مشکلی نداریم، ولی می گوییم اصل این چیزها نباشد. بلکه اصل روابط انسانی سالم و برخورد خوب باشد. و اگر هم دارای امکانات بهتری نسبت به عوام هستیم به دیگران پز ندهیم. به قول شما آقای ولی شکوفه سرایی در سریال دنبال پز اجتماعی است!!

 

شما از چه سالی کارتان را شروع کردید؟

از سال 74 و از آموزشگاه های هنری، از سال 81 هم با تلویزیون همکاری ام را شروع کردم با سریال همسایه به کارگردانی آقای حلوی.

 

به نظرتان این سریال چه جایگاهی بین مخاطبان پیدا کرده است؟

خوشبختانه بازخوردها مثبت بوده. مردم دوست دارند موضوعات روز بی پرده کار شود و ما هم با توجه به چارچوب ها این کار را داریم می کنیم.

 

اگر نکته دیگری دارید بفرمایید

قبل از هر چیز از همسرم تشکر می کنم که با صبوری همیشه پشتیبان من بوده و هست. همچنین از مدیران شبکه باران، از آقای هودنه و از آقای حلوی متشکرم. والبته از شما که این فرصت را به ما دادید و همه هم استانی های عزیز که دلگرم مان کردند. اما یک نکته را می خواهم یادآور شوم و آن این که ما در فیلم های طنز هرگز قصد بی ادبی یا خدای ناکرده متلک نداریم. ما آینه ای از همین جامعه هستیم و سعی می کنیم به مثابه ضرب المثل «ادب از که آموختی، از بی ادبان» بعضی از موضوعات را انعکاس دهیم.

 

 

ارشد امیر اسکندری: آها، آها-نه، نه...

آقا ارشد شما چرا این قدر در فیلم موهایتان را رنگ می کنید!

خب می خواستم تیپ جدید ارایه بدهم تا کارکترم بیشتر دیده شود. درست است که این سریال بیست دقیقه پخش می شود اما اتفاقات روزمره جامعه را منعکس می کند. این شخصیت هم دوست دارد موهایش هر بار یک رنگ باشد.

 

(با خنده) خب این پیراهن های گل گلی را از کجا می آورید؟

پیراهن های گل گلی و رنگارنگ هم برای بیشتر دیده شدن نقش است.

 

شما در سریال خیلی اکتیو هستید، آیا در زندگی واقعی هم همینطور هستید؟

(با خنده) بله، خیلی بیشتر، داغان هستم!

 

در سریال از خوانندگی حرف می زنید و تمرین می کنید، در واقعیت چطور؟

بله، در واقعیت هم در بخش خوانندگی فعالیت می کنم. و البته تیتراژ پایانی سریال جایزه بزرگ را من خواندم.(مسعود حسین زاده این کار را ساخت با ترانه ای از معین زرتاج) و قرار است این کار با وقت بیشتر حدود سه دقیقه مثل کارهای قبلی من در بازار عرضه بشود. و انشاالله 23 اسفند که تولدم هم هست کار دیگری از من ارایه خواهد شد و قرار است شش تراک در آلبومی آماده شود.

 

بیشتر به بازیگری علاقه دارید یا خوانندگی؟ البته جدا از فیلم شما اجراهای خوبی هم در همایش ها و برنامه های صحنه ای دارید.

از لطف شما ممنون. من اول خواننده بودم بعد بازیگر شدم! همه ما مثل فوتبالیست ها از زمین خاکی شروع کردیم. جرقه های بازیگری من از کلاس سوم ابتدایی شروع شد. آن موقع سریال سلطان و شبان از تلویزیون پخش می شد. و من برای اعضای خانواده نقش سلطان را بازی می کردم. و حتی در محل مان نمایش بازی می کردم، ولی بعد زیاد جدی نگرفتم. در گروه سرود مدرسه هم شرکت داشتم و آن موقع در تک خوانی گروه سرود اول شدم. بعد از آن در زمان تحصیل در دانشگاه یک روز برحسب اتفاق کسی مرا در حال ساز زدن دید. و گفت«دوست داری آهنگ کار منو تو بسازی؟» و باز برحسب اتفاق همان زمان بازیگر نقش دوم کار ایشان که یک پیر مرد هفتاد ساله بود نتوانسته بود به موقع سر ضبط حاضر شود و ایشان پیشنهاد کرد که من گریم شوم و آن نقش را بازی کنم. آن کار در جشنواره جوان بود و کار من تقریبا از همان موقع شروع شد. البته کار اصلی من تئاتر بود، فکر نمی کردم هیچوقت طنز بازی کنم. در سال 84 با آقای حلوی کار کردم و در جشنواره های کشوری، استانی و صحنه ای تئاتر کار کردم و تقدیر شدم. ولی تلویزیون برایم جذابیت زیادی دارد و نقشی که در این سریال دارم یعنی «اس ام اسی» قرار بود اول سریال، عاشق مسی باشد و به خاطر همان موهایش را رنگ کرد. اما در وسط کار کمی نقش تغییر پیدا کرد. و الآن این راننده وانت وارد بازی های افراد مختلف می شود. یعنی این آدم سیال است. هر جا که فکر کند می تواند ورود کند، وارد می شود حتی اگر ربطی به او نداشته باشد. من در این نقش سعی کردم از عبارت «آها-آها-نه-نه» به عنوان یک تکیه کلام در اجرای هرچه بهتر نقشم کمک بگیرم.

 

یعنی اسی فقط به فکر خودش است.  

دقیقا همین طور است. البته این نقش یک زمینه روانشناسانه دارد. مثلا وقتی در شهر یک تصادف می شود بسیاری از مردم بدون این که متخصص کار باشند نظر کارشناسی می دهند و یا حتی قضاوت می کنند. یعنی یکی از مشکلات اساسی ما این است که در هر کاری دخالت می کنیم.

 

به نظرتان در بخش هنری و بازیگری چه مشکلاتی وجود دارد؟

خب ما سالیان زیادی است که می گوییم برای بسته های فرهنگی بودجه بگذارید و کارها را ارتقا دهید که امیدوارم این اتفاق بیفتد. پیشنهاد فرهنگی و فرمان رهبری این بود که کارهایی ساخته شود تا باعث انبساط خاطر مردم شود. خنداندن مردم کار سختی است. به هر حال طنز لبه تیغ است. در سریال جایزه بزرگ هم هدف ما این است که وقتی فرد شب خسته به خانه می آید چند دقیقه با زبان و فرهنگ خودش لحظات دلنشینی داشته باشد. در واقع تلاش می کنیم فیلمی سرگرم کننده همراه با پیام های اجتماعی –فرهنگی ارایه کنیم.

برچسبها : ،
به اشتراک بگذارید:

نظر بنویسید:

security code