یادداشت هایی از شهلا اصلی چاپ
ظاهر زندگی آن ها- باطن زندگی ما
11 خرداد 96 - 14:03  | 252 بازدید

 

ظاهر زندگی آن ها- باطن زندگی ما

مجله گیلان فردا- چند وقتی است که  تلویزیون جمهوری اسلامی ایران با پخش برخی از پیام های اجتماعی- فرهنگی- اقتصادی سعی می کند تا ضمن اطلاع رسانی، بعضی از عادات خوب را تقویت و بعضی از عادات ناپسند و یا تقلیدی را کاهش دهد. مثلا در مورد خرید لباس های مختلف و متنوع به شما یادآوری می کند که  هنوز در کمد، لباس های نو و نپوشیده ای دارید و نیازی نیست که به خرید دوباره لباس اقدام کنید. و یا  در ماه اخیر هر روز و بی وقفه شمارا با انواع شیوه ها و ترفندهای از میان برداشتن رقبای انتخاباتی البته به روش علمی آشنا می کند (از جمله روش دره عمیق، کاندیدای پوششی، تکنیک سایه ،تکنیک دشمن فرضی، تکنیک نظرسنجی و...)

اما در میان تبلیغ انواع و اقسام کالای بدرد بخور و بدرد نخور یک پیام  مثبت هم هست و آن این که هیچوقت ظاهر زندگی دیگران را با باطن زندگی خودمان مقایسه نکنیم. عادت بدی که این روزها و بهتر بگویم طی سال های اخیر در جامعه ایرانی نهادینه شده است و افراد را از یک سو مشغول فخر فروشی و از سوی دیگر وادار به دروغ پردازی و چشم و همچشمی می کند تا بدان جا که یادمان می رود باید به خاطر خودمان زندگی کنیم نه به خاطر خوشآمد این و آن...

 

نگاه عاقل اندر سفیه

مجله گیلان فردا- از نگاه عاقل اندر سفیه اش می فهمم که در دل مرا مسخره می کند، ولی من بی توجه به چهره مبهوت او به کارم ادامه می دهم. اما او نمی تواند طاقت بیاورد و بالاخره می گوید:«خب حالا چرا اینقدر با دقت  این آت و آشغال ها را جمع می کنی!» خنده ام می گیرد و به یاد تکیه کلام یکی از بازیگران طنز می افتم و می گویم «دوج دارم» انگار از جوابم بیشتر حرص می خورد و با یک  نگاه استهزا آمیز دیگر ادامه می دهد:« جدی می گویم چرا این آشغال ها را جدا می کنی!» می گویم :« یعنی چی؟ مگر تو همه آشغال ها و زباله های خشک و تر را در یک جا می ریزی؟!!» می گوید:« نه پس، لابد مثل تو وقتم را هدر می دهم!» می گویم: «ولی من اصلا وقتم را هدر نمی دهم و تازه از این کار لذت هم می برم.» به طعنه می گوید:«آره، آن طور که تو با سرخوشی این کار را انجام می دهی، لابد لذت هم می بری!» هر چند با شناختی که از او دارم می دانم صحبت کردن در این مورد با او بی فایده است و او به همان شیوه غلط خود ادامه می دهد اما باز طاقت نمی آوردم و مثلا می خواهم امر به معروف بکنم! به همین خاطر یک فنجان چای برایش می ریزم و با ملاطفت و خیلی کوتاه می گویم« خب جدا کردن زباله های خشک و تر حداقل کاری است که من می توانم در آپارتمانم انجام دهم.» اما وقتی می بیند پوست شکلاتش را هم در کیسه جداگانه ای می اندازم با پوزخند می گوید:« باشد، تو به همین کار مشغول باش و دلت خوش باشد که داری به محیط زیست کمک می کنی ولی من حوصله این سوسول بازی ها را ندارم!»...اما به هرحال من دوج دارم این کار را انجام دهم شما چطور؟...

 

 

کانال های قابلمه ای

مجله گیلان فردا- خب حالا که خیلی چیزها قاطی پاطی شده است چه  اشکالی دارد برای پول درآوردن آنتن های تلویزیونی را به قابلمه ها بسپاریم! اما این قدر افراط می شود که بیننده از هر چه برنامه آشپزی است بیزار می شود! آخر چقدر می خواهید قابلمه های بعضا بی مصرف را تبلیغ کنید؟ از طرف دیگر این از سلیقه چه کسی ناشی می شود که برخی افراد بعضا پیر و سالخورده و یا کمدین و یا ... را در کنار به اصطلاح آشپز قرار دهد که مثلا برنامه تلویزیونی آشپزی مخاطب بیشتری جذب کند! آیا مخاطب بیشتری جذب شده است؟ به نظر می رسد برنامه ها همینطور باری به هر جهت تهیه می شود و یا اگر طرح و برنامه ای هم پشت برنامه ای که قرار است پخش شود وجود داشته باشد از سوی یک آدم متخصص و با سلیقه که در ریز و بم اثرگذاری چنین برنامه هایی تخصص داشته باشد نیست. گاه چندین کانال پشت سر هم در پوشش  برنامه آشپزی مشغول تبلیغ قابلمه هستند طوری که اصلا موضوع اصلی برنامه در حاشیه قرار می گیرد...

 

به اشتراک بگذارید:

نظر بنویسید:

security code