از قافله قلم
18 فروردین 97 - 06:01  | 17 بازدید

نقدی بر کتاب «این قافله عمر» از محمد کاظم شکوهی راد

از قافله قلم

 گیلان فردا- برخلاف آنچه برخی قائل به تکرار تاریخ اند ،به نظر می رسد آنچه تکرار تاریخ تلقی می شود ،درواقع برجسته کردن شباهت رخدادها ورفتارهاست که برپایه منطق فازی با بهره گیری از  دانش عینی و دانش شخصی قابل توصیف وبیان زبان شناختی، صورت می گیرد.

روایت گری ، قابلیت و مهارتی است که انسان اجتماعی با آن، مفاهیم علایق،خواسته ها، هشدارها و ..را در قالب اندیشه وزبان ، منتقل،وکمیت وکیفیت روابط شخصی، چند جانبه و عمومی را تعیین می کند . زندگی نامه نویسی ،لزوما رونویسی و بیان طابق النعل به نعل وحتی مشاهده صرفِ افکار و احساسات ،موقعیتها ورفتارها نیست بلکه تصویرسازی مداخله گرانه ایست که هدفی را،اگرچه ناخودآگاهانه دنبال می کند.تولید محتوا درحوزه تاریخ شفاهی که امروزه از کرونولوژی (گاه نگاری) وتاریخ نویسی پیشی گرفته و مهم تر جلوه می کند، کثرت انگاری و نگرش های متفاوت از رخداد های مرکب و چند وجهی را موجب شده و زمینه را برای چند بعدی دیدنِ وقایع ، وپرهیز از جزم اندیشی و افزایش مدارا و تحقق جامعه مدنی فراهم می کند.

"محمدکاظم شکوهی راد" متولد 1328 شمسی در سروستانِ شیرازِ فارس، گیله مردیست که اگرچه غیربومی است ولی در هوای فرهنگ و دغدغه های گیلان نفس کشیده و حضور و تاثیر پر شکیبی در استان گیلان داشته و به خوبی توانسته است  مزیت های نسبی ومنافع حاصل از مبادله فرهنگی را در حوزه قلم ورسانه حفظ کرده وارتقاء بخشد.

کتاب" این قافله عمر...."که حاوی گزیده ای از خاطرات و بخشی از اعترافات شخصی و اجتماعی اوست ، توسط ناشر تهرانی "شرکت هزاره سوم اندیشه" در سالیکه واپسین هفته هایش را نفس می کشیم، در هزار نسخه و بهای پانزده هزار تومان منتشر شده است.

 نوشتن ازخود بی شباهت به بلند شدن در جمع و رقصیدن نیست. برای اینکه نگویند مرده شور ترکیبش را ببرد! رقصنده باید  " تجزیه" ی مجموعه ی حرکاتی که شاکله رقص را تشکیل می دهد،توانسته ودانسته باشد.

طنازی های قلم ، تلخند ها و گاه فشارهایی که اثرش نه فقط  کاغذ بلکه  دل  خواننده را ریش می کند وتلنگر های چرت پاره کن از ویژگیهای شکوهی راد است که این بار در قالب آنچه از سرش گذشته و تجربه شخصی و اجتماعی اوست ،رخ می نماید.

اینکه بیان خاطرات و تجارب شخصی از مجالستِ تب آلود با اجنه تا عشق های کودکانه و پسابلوغ! ، معرفی دوستان دل انگیز مثل زنده یاد عمران صلاحی وشخصیت های  دل آشوب و...و سفرهای بمقصدرسیده وناتمام و... لزوما  بدون "سوگیری" وبا رعایت بی طرفی باشد ،(چنان که مورخین جانبدار ،بدان تاکید می ورزند!) ضرورت نداشته و حتی اجتناب ناپذیر است .پس  به خوبی وبا ظرافت ، نظرِ راوی در جای جای متن  به تناسب حال و مقال و مُقام  و زمان ، قابل دریافت است.

نثر روان وغیرمصنوع ، بی تکلف روزنامه نگارانه(ژورنالیستی) وی که با طنز پیوندی درونی و فراساختاری دارد هر دوره از زندگی  ، رخدادها و تردیدها و ترس ها، اضطراب ها و ناگزیری های راوی را  تصویر کرده ومستقیما به خواننده منتقل کرده و هم حسی وفرایند "این همانی ذهنی" را ایجاد می کند.

شکوهی راد ،توانسته است به خوبی وضعیت اجتماعی هر محلی که درآن زیسته و معلمی که از او آموخته و یا گریخته ! وخصوصا موقعیت آموزش و پرورش و ساز کارهای اداری و روابط فامیلی و دگرنمایی های ناشی از انقلاب و...را ضمن بیان روزمره گی ها و مقدرات پیشانی نوشت! باز نمایاند به گونه ای که جریان سیال ذهن در فضای بینابینی  جزء از کل  وکل به جزء در نوسان است و برش ها و پرش های زمان مکانی ،موجب گسست در مطالب و دل زدگی مخاطب نمی شود.

پرداختن رئالیستی وحتی وسواس برای ثبت واقعیت به جای بیان ساده واقعه وکنش ،وتوجه به جزییات رفتار همسفران ،دوستان، همکاران ، همسر وفامیل، راننده و کمک راننده و مکانیک ودایی سفر و تن فروشان کشور همسایه!و... خوشبختانه به ماخولیای رئالیسم منجر نمی شود، لکن در جاهایی از متن به اقتضای ضرورت های پرهیزگرانه ، یا ناخواسته ، قطع  و به تلمیح یا ارجاع به "امر کلی" با ذکر بیتی شعر یا اشاره گذرا به ضرب المثل ،اوسانه و....اکتفا می شود.

اگرچه شکوهی راد فروتنانه خود ومآلا مخاطب را "مزخرف" (ذهن آراسته به چیزهای فریبنده!) معرفی کرده و تاکید می کند که در متن ها ! وروایت های این خاطرات و اعترافات ، از "شعار" دادن پرهیز شده و "قهرمان"ی ندارد، اما بی شک هرکس ، "قهرمان "بی بدیل دالان تنگ زندگی ی در نوشته ی خود است  و در جهانِ پیرامونیِ ما، زمانی در می یابیم که بخشی از رویاهایمان "شعار" بوده اند بی آنکه خواسته باشیم و( سرنوشت مرا بتی رقم زد/که دیگرانش میپرستیدند*) . واما در باب " مزخرف" و "عوضی" بودن ما نیز،

 (...کاشکی/کاشکی/داوری/داوری/

درکار / درکار/ درکار/اما داوری آن سوی در نشسته است،بی ردای شوم قاضیان

ذاتش درایت و انصاف /هیاتش زمان/

وخاطره ات تاجاودان جاویدان/درگذرگاه ادوار/داوری خواهد شد*)." این قافله عمر...

 

 

قاسم بزرگ زاده-وکیل پایه یک

به اشتراک بگذارید:

نظر بنویسید:

security code