من یک خبرنگارم ساده لوح نیستم
18 فروردین 97 - 00:01  | 66 بازدید

 

 

گیلان فردا- من یک خبرنگارم ساده لوح نیستم...

 

خانم!...خانم!...شما بازرسی شدین؟

 

از گیت رد شدین؟

 

کیفتون بازرسی شد؟

 

موبایلتونو تحویل دادین؟

 

دوربین چی؟چک شد؟

 

نه موبایل که نمیتونین ببرین تو!...

فقط کاغذ و قلم...فقط

دستوره دست ما نیست

این ها نمونه ای از حرفهاییست که یک خبرنگار به ویژه خبرنگار زن، در روزی که برای پوشش خبر سفر یک مقام عالی رتبه کشوری به استان رفته، می شنود.

و چقدر سخت هست سال هایی که با عشق در این راه کار کرده ای

از جان و وقت و اعصابت مایه

گذاشته ای

حرف های سرد از خانواده و دوستان و اطرافیان شنیده ای که خبرنگاری هم آخر شد شغل و وقتی برای پوشش یک برنامه  در سطحی بالاتر از دیگر برنامه ها میروی

این گونه برخوردها را

تحمل کنی....

مگر نه اینست که من خبرنگار آمده ام تا حضور تو را به مردم معرفی کنم

تا بگویم که اآای فلان امروز به شهر ما آمده تا روبان فلان پروزه که زحمات زیادی برای آن کشیده شده را قیچی کند

مگر نه اینست که اگر تمام روز من در کنار تو مسئول استانی و یا کشوری باشم تو حق ماموریت های اآنچنانیت را میگیری و من فقط حق التحریرم را؟!....

پس این رفتارها چیست

من باید گوشی تلفن همراهم، که ابزار کارم هست را تحویل دهم اما مهمانان اختصاصی شما با گوشی وارد شوند؟!...

باشد قبول گوشی تلفن همراه را تحویل میدهم که اگر سوتی از شما دیدم نادیده بگیرم.

تا مخابره نکنم....

تا دیده را ندیده بگیرم

تا باز به جامعه امید و نشاط ببخشم

تا در سطر سطر اخبارم بنویسم هدف این آقا از سفر به این استان فقط و فقط افتتاح پروژه فلان و بهمان بوده است...

تا بنویسم مردم، مدیونید اگر فکر کنید در خلال این سفرها برخی مقاصد و اهداف شخصی آقایان هم رفع و رجوع می شودها...نه هدف از سفر فقط و فقط بردین آن ربانهای رنگارنگ بوده است...

باشد برای پوشش برنامه ای که در ازای یک شبانه روز از عمرم از ساعت های زندگیم برایتان می گذارم  در قبال حق التحریر کمی که دریافت میک نم حداقل به من احترام بدهید، عزت بدهید.... 

برخی آقایان همراه مسئولان که به استان ها و شهرستان ها می آیند چنان دچار غرور هستند و به خبرنگاران استانی نگاه از بالا به پایین دارند که آدم دلش میخواهد همه دق و دلی زندگیش را سرشان پیاده کند...

من خبرنگارم ساده لوح نیستم....حرف من اینست آقای مسئول، خانم مسئول حالا که توفیق گرفتن فرمان خدمت به مردم را یافته ای قدری از مطامع شخصی خودت و اطرافیانت کوتاه بیا...

قدری به فکر اصلاح خودت و جامعه باش...

به خدا این همه حرص و طمع، این همه دستبرد به بیت المال عاقبت خوشی نخواهد داشت.

از آن روز بترس که تیتر رسانه ها افشای پنهان کارهایت باشد.

از آن روز بترس که اگر من خبرنگار رسانه های مجاز اگر به دلیل شرایط کاری و رعایت خطوط قرمز و اخلاق مداری در رسانه ام سوتی هایت را بازگو نکردم، رسانه غیر مجازی از ناکجا آباد تو را زیر ذره بین خود بگیرد، افشاگریت کند، آبرویت بریزد و درنهایت مردم را دچار یاس و ناامیدی کند....

جناب اقای مسئول محترم....جناب اقا و یا خانم دکتر، مهندس و...

برای مردم خدمت کن نگاهت رو به آسمان باشد مطمئن باش خدمت خالصانه، تو را به اوجی خواهد رساند که هیچ کس را یارای پایین کشانیدنت نباشد...

من یک خبرنگارم، بگذار یک بار هم من حرف بزنم

هر مرداد، یک سال بزرگتر می شویم

دردهایمان هم با ما بزرگتر می شوند

شاید تقدیرنامه هایی که به ما اهدا می شوند، لبخندی به لبهامان بنشانند، اما شادی واقعی را زمانی خواهیم داشت که هر چه در کارتان سرک کشیدیم، چیز پشت پرده ای نیابیم، آنگاه است که خیالمان راحت می شود که همه چیز امن است

آنگاه هست که اگر گشتیم و چیزی نیافتیم دیگر تک تک موهایمان از فرط تاسف سفید نخواهد شد....

برادر و خواهر مسئولم، به کلید واژه مسئول بیشتر بیندیش

تو مسئولی و من یک خبرنگار...

من یک خبرنگارم، ساده لوح نیستم، نگذارید نوشته هایم مرثیه ای برای خوبی های از دست رفته باشد...

حالا که قرار است برگ های تاریخ به دستان و قلم من نگاشته شود بگذار بهترین نویسنده باشم.

 

 

معصومه پاداش ستوده

برچسبها : ،
به اشتراک بگذارید:

نظر بنویسید:

security code