گیلان فردا، ساناز فرزانه- در روزگار کنونی که عموم مردم به سختی درگیر تامین معیشت روزمره هستند شاید صحبت از هنر به عنوان یک نیاز کمی دور از ذهن به نظر آید. از طرف دیگر وقتی صحبت از هنر به میان میآید، شاید نخستین تصویرهایی که در ذهن شکل میگیرد، گالریهای شیک، تابلوهای گرانقیمت، سالنهای کنسرت، نمایشهای تئاتر یا خانههایی باشد که دیوارهایشان با آثار هنری تزئین شده است. همین تصویر، گاهی این تصور را ایجاد میکند که هنر متعلق به گروه خاصی از جامعه است؛ کسانی که وقت و پول بیشتری دارند و میتوانند برای تماشای یک نمایش، خرید یک تابلو یا حضور در یک کنسرت هزینه کنند.

اما آیا هنر واقعاً یک کالای لوکس است؟ آیا جامعهای که با مشکلات اقتصادی، دغدغههای معیشتی و مسائل اجتماعی مختلف دستوپنجه نرم میکند، میتواند هنر را در فهرست نیازهای خود قرار دهد؟ یا هنر چیزی است که باید پس از تأمین همه نیازهای ضروری زندگی به سراغ آن رفت؟
پاسخ شاید در تعریف ما از «نیاز» نهفته باشد.
اگر نیاز را فقط در خورد و خوراک، مسکن، پوشاک و دیگر ضرورتهای مادی خلاصه کنیم، طبیعتاً هنر در جایگاه یک نیاز ضروری قرار نمیگیرد. انسان برای زنده ماندن به نقاشی، موسیقی یا تئاتر احتیاج ندارد. اما انسان فقط برای زنده ماندن زندگی نمیکند. او به معنا، زیبایی، ارتباط، تخیل، امید و امکان بیان احساسات خود نیز نیاز دارد. درست در همین نقطه است که هنر از یک کالای تجملی فاصله میگیرد و به یک نیاز فرهنگی تبدیل میشود.
انسان از زمانی که توانست احساسات و اندیشههای خود را در قالب تصویر، صدا، حرکت و کلمه بیان کند، با هنر همراه بوده است. نقاشیهای روی دیواره غارهای هزاران سال پیش، شعرها و موسیقیهای کهن و معماری بناهای تاریخی، همه نشان میدهند که هنر بخشی از زندگی انسان بوده است؛ نه چیزی که تنها پس از تأمین سایر نیازها به وجود آمده باشد.

هنر به انسان کمک میکند جهان را فقط آنگونه که هست نبیند، بلکه آنگونه که میتواند باشد نیز تصور کند. یک داستان میتواند ما را با زندگی انسانی آشنا کند که هرگز او را ندیدهایم. یک قطعه موسیقی میتواند احساسی را در ما زنده کند که شاید نتوانیم با کلمات بیانش کنیم. یک نقاشی میتواند نگاه ما را به یک منظره معمولی تغییر دهد. هنر در حقیقت به زندگی روزمره معنا و عمق میبخشد.
از سوی دیگر، هنر فقط برای مخاطب نیست؛ برای جامعه نیز کارکرد دارد. جامعهای که در آن سینما، تئاتر، موسیقی، ادبیات، نقاشی و دیگر شاخههای هنری مجال رشد دارند، فرصت بیشتری برای گفتوگو و بیان مسائل اجتماعی پیدا میکند. بسیاری از موضوعاتی که شاید نتوان درباره آن ها مستقیماً سخن گفت، میتوانند از مسیر هنر مطرح شوند و مخاطب را به فکر وا دارند.
هنر همچنین میتواند پلی میان نسلها باشد. یک قطعه موسیقی محلی، یک صنایع دستی، یک معماری بومی یا یک داستان قدیمی، بخشی از حافظه جمعی یک جامعه است. اگر این آثار فراموش شوند، تنها چند اثر هنری از میان نرفتهاند؛ بخشی از هویت فرهنگی جامعه نیز کمرنگ شده است.
به بیان دیگر هنر نه صرفاً کالای لوکس است و نه پدیدهای که بتوان ارزش اقتصادی آن را نادیده گرفت. هنر، پیش از هر چیز، بخشی از زندگی فرهنگی انسان است؛ نیازی برای معنا بخشیدن به زندگی و ابزاری برای شناخت بهتر خود و جهان پیرامون.

شاید بهتر باشد به جای اینکه بپرسیم «هنر نیاز است یا کالای لوکس؟» سؤال دیگری مطرح کنیم: چه کنیم که هنر، با وجود ارزش اقتصادی خود، از دسترس مردم خارج نشود؟
پاسخ به این پرسش میتواند مسیر سیاستگذاری فرهنگی، آموزش، اقتصاد هنر و حتی نگاه ما به زندگی را تغییر دهد. جامعهای که هنر را در دسترس مردم قرار میدهد، در حقیقت روی خلاقیت، هویت، امید و آینده خود سرمایهگذاری میکند.
هنر شاید نان روی سفره نباشد، اما میتواند به زندگی معنا بدهد؛ و زندگی بدون معنا، حتی اگر از بسیاری از امکانات مادی برخوردار باشد، چیزی کم دارد.