گیلان فردا، ساناز فرزانه-خشونت همیشه با فریاد و درگیری آغاز نمیشود. گاهی از جایی شروع میشود که دیگران را نمیبینیم، احساساتشان را درک نمیکنیم و تصور میکنیم تنها نگاه و خواسته ما درست است. جامعهای که در آن گفتوگو کمرنگ و تحمل تفاوتها دشوار میشود، بیش از هر چیز به راههایی برای بازسازی ارتباط میان انسانها نیاز دارد. یکی از این راهها هنر است؛ زبانی که میتواند انسانها را به یکدیگر نزدیک کند، حتی زمانی که زبان گفتوگو از بیان احساسات ناتوان میماند.
هنر خشونت را بهطور مستقیم از میان نمیبرد، اما میتواند زمینههای ذهنی و عاطفی آن را تغییر دهد. انسان از طریق هنر فرصت پیدا میکند احساسات خود را بشناسد، آن ها را بیان کند و با احساسات دیگران نیز آشنا شود. نقاشی، موسیقی، ادبیات، سینما، تئاتر، هنرهای مدرن و دیگر شاخههای متنوع هنری، هر کدام به شکلی ما را با تجربههایی روبهرو میکنند که ممکن است در زندگی واقعی هرگز فرصت مواجهه با آن ها را نداشته باشیم.
وقتی داستان زندگی یک انسان دیگر را میخوانیم، برای مدتی جهان را از نگاه او میبینیم. ممکن است او با ما تفاوتهای زیادی داشته باشد. از خانواده و فرهنگ متفاوتی آمده باشد، سبک زندگی دیگری داشته باشد یا حتی دیدگاههایی کاملاً متفاوت با ما داشته باشد. با این حال، داستان میتواند به ما نشان دهد که پشت بسیاری از تفاوتها، احساساتی مشترک وجود دارد؛ ترس، شادی، تنهایی، عشق، امید و نیاز به دیده شدن.
این تجربه، همان چیزی است که میتوان آن را «تمرین همدلی» نامید. هنر به ما یاد میدهد پیش از قضاوت کردن، تلاش کنیم دیگری را بفهمیم. شاید یک فیلم یا رمان نتواند اختلاف میان دو انسان را بهطور کامل حل کند، اما میتواند پنجرهای به جهان ذهنی دیگری باز کند؛ و گاهی همین پنجره کوچک، آغاز یک تغییر بزرگ است.
نقش هنر در تربیت کودکان و نوجوانان نیز اهمیت فراوانی دارد. کودکی که نقاشی میکند، موسیقی میآموزد، نمایش اجرا میکند یا داستان مینویسد، فقط یک فعالیت هنری انجام نمیدهد؛ او در حال تمرین کردن صبر، همکاری، تخیل، شنیدن و بیان احساسات است. کار گروهی در یک نمایش یا گروه موسیقی، به کودک میآموزد که موفقیت او به همکاری با دیگران نیز وابسته است. همین مهارتهای ساده میتوانند در آینده به شکلگیری روابط سالمتر و کاهش رفتارهای پرخاشگرانه کمک کنند.
کارشناسان می گویند؛ هنر میتواند مسیر سالمی برای شناخت و بیان آن ها فراهم کند.
شاید یکی از مهمترین کارکردهای هنر همین باشد که به انسان یادآوری میکند «دیگری» نیز انسانی شبیه اوست. انسانی با ترسها، آرزوها، شکستها و امیدهایی که شاید بسیار شبیه تجربههای خود ما باشد.
در جهانی که سرعت زندگی و حجم اخبار گاه انسانها را نسبت به رنج یکدیگر بیتفاوت میکند، هنر میتواند دوباره ما را متوجه انسان کند. یک داستان، یک تصویر، یک ترانه یا یک نمایش میتواند ما را برای لحظهای از جایگاه خودمان بیرون بیاورد و در جایگاه دیگری قرار دهد.
شاید هنر نتواند همه خشونتهای جهان را متوقف کند، اما میتواند انسانهایی پرورش دهد که پیش از خشونت، گفتوگو را انتخاب کنند؛ پیش از قضاوت، گوش بدهند و پیش از طرد کردن، تلاش کنند دیگری را بفهمند.
و شاید جامعهای که در آن مردم بیشتر بتوانند احساس کنند، تخیل کنند و خود را جای دیگری بگذارند، جامعهای باشد که در آن خشونت کمتر و همدلی بیشتر مجال رشد پیدا میکند.