گیلان فردا، ساناز فرزانه- به احتمال زیاد شما هم یکی از کاربران دنیای مجازی هستید که این روزها عنوان «هوش مصنوعی» را زیاد شنیده اید. و با تبلیغات مختلف در مورد استفاده از هوش مصنوعی، نحوه درست پرامپت نویسی برای دریافت پاسخ های بهتر و حرفه ای تر از AI و مباحثی از این دست مواجه شده اید.
تا همین چند سال پیش، تصور اینکه یک ماشین بتواند در چند ثانیه تصویری خلق کند، شعری بسراید، موسیقی بسازد یا داستانی بنویسد، بیشتر شبیه داستانهای علمی ـ تخیلی در فیلم ها بود. امروز اما هوش مصنوعی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده و آرامآرام به دنیای هنر نیز وارد شده است؛ حضوری که هم شگفتانگیز است و هم پرسشهای تازهای به همراه دارد.
اکنون کافی است چند جمله درباره یک تصویر بنویسیم تا هوش مصنوعی در مدت کوتاهی تصویری متناسب با آن بسازد. میتوان از آن خواست یک قطعه موسیقی خلق کند، داستانی بنویسد یا حتی سبکهای هنری مختلف را با یکدیگر ترکیب کند. این اتفاق، مرز میان فناوری و خلاقیت را بیش از هر زمان دیگری کمرنگ کرده است.
اما در برابر این توانایی، یک پرسش اساسی شکل میگیرد؛ اگر هوش مصنوعی میتواند اثر هنری تولید کند، جایگاه انسان هنرمند یا هنر انسانی چه خواهد بود؟
پاسخ شاید در تفاوت میان «تولید کردن» و «آفرینش کردن» نهفته باشد.
صاحبنظران بر این باورند که هوش مصنوعی میتواند بر اساس حجم عظیمی از دادهها، الگوها را شناسایی و ترکیب کند و نتیجهای تازه در اختیار ما قرار دهد. اما هنر فقط ترکیب رنگها، واژهها یا صداها نیست. پشت یک اثر هنری، تجربه زیسته، خاطره، رنج، عشق، ترس، امید و نگاه شخصی هنرمند قرار دارد. یک نقاش ممکن است منظرهای را به تصویر بکشد، اما آن منظره برای او فقط مجموعهای از رنگها نیست؛ شاید بخشی از کودکی، خاطره یک انسان یا یادآور اتفاقی فراموشنشدنی باشد.
نظر شما در این باره چیست؟ آیا عنقریب هوش مصنوعی جای همه چیز را خواهد گرفت؟!
هوش مصنوعی میتواند تصویری از غروب بسازد، اما آیا خودش غروب را دیده است؟
میتواند شعری درباره دلتنگی بنویسد، اما آیا دلتنگ شده است؟
میتواند صدای اندوه را شبیهسازی کند، اما آیا اندوه را تجربه کرده است؟
این پرسشها شاید تفاوت مهم میان فناوری و هنر انسانی را آشکار کنند. ماشین میتواند شکل و ساختار احساس را بازسازی کند، اما تجربه انسانی چیزی فراتر از بازتولید یک الگو است.
با این حال، نباید ورود هوش مصنوعی به هنر را فقط یک تهدید دانست. فناوریهای جدید میتوانند ابزارهای تازهای در اختیار هنرمندان قرار دهند. هنرمندی که پیش از این برای اجرای یک ایده به زمان، هزینه و امکانات زیادی نیاز داشت، اکنون میتواند با کمک ابزارهای هوش مصنوعی ایده خود را سریعتر آزمایش کند. یک طراح میتواند طرحهای مختلف را بررسی کند، یک فیلمساز میتواند پیش از تولید، فضای یک صحنه را تصور کند و یک نویسنده میتواند از هوش مصنوعی برای ایدهپردازی و بررسی زوایای مختلف یک موضوع کمک بگیرد.
در چنین شرایطی، شاید مسئله اصلی این نباشد که «هوش مصنوعی جای هنرمند را میگیرد یا نه»، بلکه این باشد که هنرمند چگونه باید از هوش مصنوعی استفاده نماید؟
همانطور که دوربین عکاسی باعث نابودی نقاشی نشد و پیدایش سینما به پایان تئاتر نینجامید، احتمالاً هوش مصنوعی نیز الزاماً به معنای پایان هنر انسانی نیست. فناوری در بسیاری از دورههای تاریخی، شکل تولید و عرضه هنر را تغییر داده، اما نیاز انسان به بیان احساسات و تجربههایش همچنان باقی مانده است.
البته نگرانیهای جدی نیز وجود دارد. یکی از مهمترین آنها مسئله مالکیت فکری است. بسیاری از سامانههای هوش مصنوعی با حجم عظیمی از آثار موجود در اینترنت و منابع دیگر آموزش دیدهاند. لذا این پرسش مطرح میشود که آیا استفاده از آثار هنرمندان برای آموزش این سامانهها بدون رضایت آنان، منصفانه است؟ همچنین اگر اثری با کمک هوش مصنوعی تولید شود، مالک واقعی آن چه کسی است؟ سازنده ابزار، کاربری که دستور تولید اثر را داده یا خود سامانه؟
این پرسشها هنوز پاسخهای ساده و یکسانی ندارند و احتمالاً قوانین و قواعد حرفهای هنر در سالهای آینده ناچار خواهند شد خود را با این واقعیت تازه هماهنگ کنند.
از سوی دیگر، ورود گسترده هوش مصنوعی میتواند بازار هنر را نیز تغییر دهد. اگر تولید یک تصویر یا موسیقی در چند ثانیه و با هزینهای اندک امکانپذیر باشد، ارزش اقتصادی بسیاری از آثار تولیدشده به روشهای سنتی ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد. در چنین شرایطی، شاید آنچه بیش از گذشته ارزش پیدا کند، نه صرفاً «محصول نهایی»، بلکه هویت، تجربه، اصالت و داستان پشت آن اثر باشد.
در آینده ممکن است مخاطب بیش از آنکه بگوید «این اثر چقدر زیباست» بپرسد: «چه کسی آن را خلق کرده؟ چرا خلق شده؟ چه تجربهای پشت آن قرار دارد؟»
این پرسشها میتواند هنر انسانی را دوباره به سمت چیزی ببرد که هوش مصنوعی به آسانی نمیتواند جایگزین آن شود؛ و آن تجربه زیسته انسان است.
شاید در عصر هوش مصنوعی، هنرمند بیش از گذشته نیازمند داشتن نگاه شخصی خود باشد. مهارت فنی به تنهایی کافی نخواهد بود؛ زیرا ماشین میتواند بسیاری از مهارتهای فنی را با سرعتی چشمگیر انجام دهد. آنچه اهمیت بیشتری پیدا میکند، ایده، نگاه، انتخاب، تجربه و توانایی روایت کردن جهان از زاویهای منحصربهفرد است.
از این منظر، هوش مصنوعی میتواند یک رقیب باشد، اما میتواند یک همکار نیز باشد. همه چیز به نحوه استفاده انسان از آن بستگی دارد. اگر هنرمند صرفاً دکمهای را فشار دهد و نتیجه آماده را بپذیرد، نقش خلاقانه او کاهش پیدا میکند. اما اگر از هوش مصنوعی به عنوان یک ابزار برای کشف، تجربه و گسترش ایدههای خود استفاده کند، این فناوری میتواند به بخشی از فرایند خلاقیت تبدیل شود.
شاید آینده هنر، نه «هنر انسانی در برابر هنر ماشینی»، بلکه ترکیبی از تواناییهای هر دو باشد؛ ماشینی با قدرت پردازش و تولید گسترده، در کنار انسانی که تجربه، معنا، احساس و انتخاب دارد.
در نهایت، هوش مصنوعی هرقدر هم پیشرفته شود، یک نیاز اساسی انسان را از بین نمیبرد: نیاز به خلق کردن و معنا دادن به جهان.
انسان هزاران سال است که از طریق نقاشی، موسیقی، شعر، داستان، تصویر و ... تلاش کرده است بگوید «من اینجا هستم، اینگونه میبینم و اینگونه احساس میکنم». شاید ابزارها تغییر کنند، اما این میل همچنان باقی خواهد ماند.
بنابراین، پرسش آینده هنر شاید این نباشد که «آیا هوش مصنوعی هنرمند را حذف میکند؟» بلکه پرسش مهمتر این است؛
در جهانی که ماشین میتواند تقریباً هر چیزی را تولید کند، انسان چه چیزی برای گفتن دارد؟
پاسخ به همین پرسش، احتمالاً مسیر هنر در عصر هوش مصنوعی را مشخص خواهد کرد.
و شاید ارزشمندترین هنر آینده، هنری باشد که با وجود استفاده از پیشرفتهترین فناوریها، هنوز ردپای یک انسان را در خود داشته باشد؛ انسانی که دیده، تجربه کرده، رنج کشیده، دوست داشته، انتخاب کرده و در نهایت، چیزی برای گفتن داشته است.
(تصاویر از اینترنت)
