مادران هیچ حقی ندارند
18 فروردین 97 - 00:01  | 61 بازدید

 

 

یادداشت هایی از شهلا اصلی

 

گیلان فردا- وقتی با مردم کوچه و خیابان و با مردم شهر و روستا هم کلام می شوید حس خوبی به شما دست می دهد. فرقی هم نمی کند در تاکسی باشید، در همایش یا در بازار، و یا شنونده صحبت یک دوست و آشنا باشید یا غریبه، چون صادق و صمیمی هستند. خود واقعی شان را نشان می دهند، حتی اگر در مواقع دیگر ماسک بر چهره بزنند در محاوره های جاری روزمره ماسک شان را بر می دارند. بعضی هایشان هنگام صحبت با دیگران به نکات خوب و مهمی اشاره می کنند که اگر من هم بر حسب اتفاق شنونده باشم از آن ها اجازه می گیرم که برخی از نظراتشان را هرچند خیلی کوتاه بنویسم.

 

 

نوبت خدمت کی به ما می رسد

می گوید:«برخی از دست اندرکاران که لذت میز و صندلی را سال ها چشیده اند خیلی زحمت می کشند و مدام در حال خدمت هستند! اصلا آن ها احساس تکلیف می کنند، برای خودشان نیست که به میز چسبیده اند برای تامین معاش نوه و نتیجه و ندیده خود هستند!هرچند وانمود می کنند دلسوز مردم اند! یعنی عاشق خدمت هستند!» می گویم حالا که چنین است خب نوبت خدمت کی به ما می رسد؟! چطور بگوییم که ما احساس تکلیف کرده و عاشق خدمتگذاری هستیم. می گوید:«عاشق خدمت بودن از جانب شما ارزش چندانی ندارد، چون مهم در باند بودن است!»...

 

 

شکستن قولنج فیل

می گوید:«در مناسبت ها مدیران و مسئولان طوری حرف می زنند که انگار قولنج فیل را شکسته اند! اما سوال اینجاست که با وجود هزاران پروژه ای که هر بار ادعا می شود افتتاح و به بهره برداری رسیده، چرا هنوز اینقدر روستاها و شهرهای ما از کمبود امکانات رنج می برند! می گوید بعضی از پروژه ها در حد روبان زدن به یک شیر آب و یا روشن کردن یک علمک گاز و یا آسفالت یک کیلومتر راه است! می گوید بعضی از پروژه ها از زمان کلنگ زنی تا کنون چندین بار مراسم افتتاحیه داشته اند و البته هنوز هم به بهره برداری نرسیده اند! می گوید بعضی از پروژه ها فقط انجام می شوند که بتوان فاکتور سازی کرد!» می گویم این حرف را نزنید، درست نیست. می گوید:«دیده ام که می گویم!»...

 

 

آش چی کشک چی

می گوید:«اگر کسی خیلی پیگیر کارش بود و بدقولی و سستی از طرف خودتان بود بهترین کار این است که اصلا زیر همه چیز را بزنید و بگویید «آش چی کشک چی»! کی؟ کجا؟ چه وقت؟ در چنین حالتی طرف باید کلی وقت بگذارد تا اصل ماجرا را یادتان بیاورد و این باعث می شود فرصتی برای شما ایجاد شود. در ادامه اگر دوباره پیگیر شد و تلفن کرد، بگویید اصلا زنگی به او زده نشده، اگر پیامک داد و بعد گله کرد که چرا جواب ندادین، بگویید اصلا پیامکی دریافت نکردید و اگر از تلگرام پی ام داد، ادعا کنید چیزی دریافت نکرده اید!! و چند روز بعد هم که پیام را باز کردید و خواندید هیچ جوابی به پیامش ندهید! این طوری مشکل شما رفع می شود و طرف مقابل هم از پیگیری خسته می شود و همه چیز ختم به خیر می شود!»...

 

 

پول دار یا قرض دار

می گوید:«همه پولدار شدند شما چرا قرض دار شدید؟؟!» می گویم حساب دخل و خرجم را درست نگه نداشتم. پوزخندی می زند و می گوید:«مگر شما دخل هم دارید؟!» می گویم منظورم همین دخل و خرج چندرغاز است. می گوید:«اشتباه شما همین است. وقتی که شما ریال ریال روی هم می گذاشتید دیگران تومان تومان روی هم گذاشتند! آن ها سپس میلیون میلیون و کمی بعد میلیارد میلیارد روی هم گذاشتند و شما همچنان به واحد ریال وفادار ماندید! شما وام گرفتید و آن ها گفتند این که وام می گیرد لابد وضعش خوب است که می تواند سودهای مرکب اسراییلی را به بانکداری اسلامی پس بدهد! و شما همچنان خود را به ریال بازهم وفادار نگه داشتید و حالا آن ها پولدار شدند و شما قرض دار!»...

 

 

همایش های فرمایشی با موضوعات سفارشی

می گوید:«موضوعات این همایش ها چطور انتخاب می شود؟» می گویم لابد براساس نیاز جامعه. می گوید:«این همایش ها که همه فرمایشی هستند با موضوعات سفارشی.» می گویم آن را دیگر من نمی دانم! می گوید: «تاکنون هیچ پرسیده اید که خروجی این همایش ها چیست؟ کدام مشکل جامعه و مردم را رفع کرده است؟!» می گویم این را باید از مدیران و برگزارکنندگان بپرسید. اگر به درد من و شما نمی خورد به درد خودشان که می خورد! می گوید:«به نظرم شما خیلی صبور هستید که در چنین همایش هایی با این مقدمه های طولانی، با این چاپلوسی ها، با این سخنرانانی که اصلا نمی دانند چند دقیقه باید حرف بزنند، و با این افرادی که فکر می کنند حتما باید بروند پشت تریبون، با این تعداد ده بیست سی نفری که دعوت می کنند تا به روی صحنه بیایند و مثلا یک برگ تقدیرنامه را به کسی بدهند و... شرکت می کنید!» می گویم ولی در برخی از همایش ها صاحبنظران واقعی حضور دارند.

می گوید:«به صاحبنظران واقعی احترام می گذارم اما به دارندگان مدارک آبکی نه! چون به نظر من این همایش ها فرصتی برای معرفی خودشان و در معرض دوربین و رسانه و تبلیغات قرار گرفتن خودشان است. مگر نشنیده اید که در سایه آب دادن به برنجزار، علف ها هم سود می برند!» می گویم دلتان خیلی پر است. می گوید:«شما بهتر از من می دانید که همین همایش های کسالت بار برای برخی ها چه سودهایی دارد!»...

 

 

نود و ده درصد

می گوید:«چقدر امکان دارد که این اتفاق بیفتد؟» می گویم نود و ده درصد! می گوید:«چرا منفی حرف می زنید؟» می گویم منفی حرف نزدم از روی احتمالات حرف می زنم. می گوید:«از نوع همان احتمالاتی که مدیران پیش بینی می کنند و برعکس در می آید؟» می گویم پیش بینی مدیران را نمی دانم ولی تقریبا مطمن هستم که به شما نود و ده درصد نه خواهند گفت! می گوید:«حق با شماست، آخر آن ها عادت دارند طرح ها را به عناوین مختلف رد کنند و بعد بگویند به دنبال کارآفرینی هستیم. آنوقت بروید ببینید برای نزدیکان و دوستان خود چه کارهایی می کنند. خب دوره دوره بده بستان است دیگر!»...

 

 

مادران هیچ حقی ندارند

می گوید:«مادران هیچ حقی ندارند!» می گویم این دیگر چه حرفی است، بهشت زیر پای مادران است! می گوید:«وقتی می گویم مادران هیچ حقی ندارند قبول کنید!» می گویم می دانم که در جامعه مردسالار در مورد بسیاری از حقوق زنان غفلت شده است، می دانم که می گویند زنان و مردان با هم برابر هستند ولی مردان برابرترند! می دانم که در مورد ارث و دیه مردان برابرترند! می دانم که در مورد تصمیم برای سفر، مردان برابرترند! می دانم که در مورد اجازه جراحی کودکان باز مردان برابرترند! می دانم که مردان در ادارات نسبت به همکار خانم هم تراز خود برابرترند! می دانم که در انتخاب پست ها باز مردان برابرترند! می دانم که خشونت های پنهان و آشکار علیه زنان زیاد است، می دانم که در محاکم حقوقی باز مردان برابرترند! و... اما نمی دانم منظور شما از این که مادران هم هیچ حقی ندارند چیست؟! چنو جایگاه مادر بودن بسیار فراتر از جایگاه زن بودن است! می گوید:«خب چطور ممکن است که وقتی مادری فرزندش را بزرگ می کند، از شیره جانش به او می دهد، هر لحظه و هر لحظه در غم و شادی کنارش هست و زندگیش می شود فرزندش، و در تمام شئونات زندگی مشترک اعم از مادی و معنوی جانفشانی می کند، آنوقت در مهمترین و باشکوترین و زیباترین لحظه زندگی فرزندش وجود مادر الزامی نباشد!!»

خیلی کنجکاو می شوم. می گویم یعنی چه؟؟ می گوید:«مگر نه این که می گویند جشن عقد و ازدواج یکی از مهمترین وقایع زندگی هر شخصی است، مگر نمی گویند آرزوی هر پدر و مادری دیدن جشن عقد و عروسی فرزندانشان است، مگر نمی گویند بهشت زیر پای مادران است، مگر نمی گویند مهر مادری را با هیچ چیز دیگر نمی توان عوض کرد پس چطور است که در زیباترین، با شکوه ترین و مهمترین واقعه زندگی فرزند یعنی زمان عقدش الزامی به حضور مادر نیست!!!» می گویم جل الخالق! مگر می شود؟!

می گوید:«وقتی در هنگام عقد فقط به امضای پدرعروس و پدرداماد و امضای دو شاهد احتیاج است به نظرتان منظور چیست!!»

می گویم از قدیم گفته اند که اجازه پدر شرط است ولی من فکر می کردم حتما موقع عقد امضای مادر هم نیاز باشد. یعنی اگر شرط واجب هم نباشد شرط کفایی باشد و بنا به حرمت و احترام از مادر هم بخواهند که دفتر عقد فرزندش و چیزی را که در دفترخانه ثبت می شود امضا کند، یعنی حتی اگر امضای مادر ضروری هم نباشد ولی بنا به احترام و حرمت به جایگاه مادری از او خواسته شود که... ! بدون این که فرصت دهد حرفم را ادامه دهم می گوید:«شما اشتباه فکر می کردید، یادتان باشد که در جامعه مردسالار حرف حرف زیاد زده می شود. حتی به حرمت و احترام جایگاه مادر هم در چنین برهه ای از زندگی فرزندش توجه نمی شود! چون مردان برابرترند و پدران برابرترین!!!»...

برچسبها : ،
به اشتراک بگذارید:

نظر بنویسید:

security code