چهارشنبه ها (شماره 6) چاپ
با هم چند قدم در پیاده راه میدان شهرداری
14 تیر 02 - 00:04  | 387 بازدید

حالا که نمیشه از هیچ چیز نوشت، حالا که نباید از فقر و گرانی، از مفاسد اجتماعی، از بی عدالتی و تبعیض، از انتقادات اجتماعی گسترده، از گرانی ها و تورم کمرشکن، از کارگران بیکار و معلمان گله مند، از حقوق زنان و حق شهروندی، از اقتصاد به گِل نشسته و ... حرفی به میان آورد شاید بد نباشه به موضوعات دم دستی بپردازیم و تهیه گزارشات و مصاحبه های درجه یک رو به متنی ساده و انشاگونه تقلیل بدیم، تا نگن سیاه نمایی شده! بنابراین همه چیز گل و بلبله و ملالی در بین نیست! همه ی شاخص ها هم در حال رشد البته از نوع صعودی و با شیبی به سرعت نور هستن(!)، اما گویا شاخص بیکاری نزولی شده،آن هم آنقدر نزولی که محسوسه و بیکاری در جامعه مشاهده نمیشه!

قراره در ستون چهارشنبه ها با نگاهی ساده نکات روزمره در کوچه و خیابان رو که همه ی ما هر روز با اونا روبرو میشیم، یه بار دیگه مرور کنیم، بنویسیم و بخونیم و بگذریم... میپرسین چرا بگذریم؟ خب چون گوش شنوایی نیست، چون مسایل و مشکلاتی که تبدیل به معضلات شده برای هر فرد بیسواد و باسوادی و برای هر بچه و بزرگسالی مشخص و مثل روز روشنه ولی وقتی قرار نیست حل بشه(!)ما هم مجبوریم بگیم و بگذریم... .

در واقع زبان از توصیف وضعیت بوجود آمده یا بهتر بگیم وضعیت بوجود آورده شده قاصره و برای توصیف شرایط باید فرهنگستان ادب کلمات و جملات جدیدی ارایه بده تا گویای موقعیت و وضعیت جامعه باشه!

بگذریم، موافقین ششمین انشای ستون چهارشنبه ها رو اختصاص بدیم به پیاده روی در میدان شهرداری؟ 

با اینکه هر روز از مسیر پیاده راه میدان شهرداری رد میشم، ولی باز هر صبح که از خونه میام بیرون و هر ظهر که از کار بر میگردم با شوق و ذوق این مسیر رو طی میکنم.

شاید خنده دار به نظر برسه، ولی چه میشه کرد من عاشق پیاده روی هستم و پیاده راه میدان شهرداری بخشی از پیاده روی مسیر هر روز منه.

در واقع یکی از دلخوشی های من اینه که هر روز بخشی از مسیرم رو و بخشی از وقتم رو در کنار مردم شهرم قدم بزنم و تجربه این حس زیبا هیچوقت برام تکراری نمیشه. هر چند که در پیاده راه میدان شهرداری رشت هنوز اِلمان های زیبای سنتی و مدرن دیده نمیشه و یا هیچ نورپردازی چشم نوازی در این میدان اصلی و مهم شهر کار نشده، اما مجموعه ساختمان های قدیمی و زیبای شهرداری، پُست و هتل ایران سابق در کنار مجسمه میرزا کوچک به تنهایی جور این کمبودها رو می کشن.

اگر رهگذر ساعات ابتدایی این پیاده راه باشین ضمن تنفس هوای دلپذیر در هر فصل از سال می تونین از خلوت و آرامش صبحگاهی لذت ببرین. از شما چه پنهان من هنگام پیاده روی اول از همه با درخت های مسیر حال و احوال و خوش و بِش میکنم. چه کنیم دیگه هر کس عاشق یه چیزِ، من هم عاشق پیاده روی و درخت! شما چطور؟ باور کنین درختان دوستان خیلی خوبی هستن، قوی، ریشه دار، با اصالت، زیبا، سبز و بی توقع.

خب اگه شما هم اهل پیاده روی هستین می تونین بعد از دیدن همون اندک درختان، برای پرنده های چاق همیشه حاضر در این مسیر دونه بپاشین و از پرواز دست جمعی شون به اشاره دستتون کیف کنین و یا گربه های زیبا که یه جورایی ساکن آنجا هستن رو تماشا کنین. البته کارگران فصلی نیز همیشه اول صبح در بخشی از میدان به انتظار کارفرمایان گعده های دوستانه خودشونو دارن، بعضی هاشون گاه ساک وسایلشون رو روی شاخه درختی آویزان میکنن. تاکسی ها هم در چهار طرف میدان در حال خدمات رسانی به مسافران هستن. بعضی اوقات اگه شانس با شما یار باشه چهار تا دونه فواره میدون شهرداری هم ممکنه روشن باشه و بتونین اوج گرفتن قطرات آب رو تماشا کنین که البته نمیدونم چه رمز و رازی بین باران و فعال بودن این فواره ها وجود داره، چون بیشترِ مواقع فواره ها خاموش هستن ولی روز بارانی روشن میشن! اما بجز تنفس هوای خوب و دیدن درختان و از نظر گذراندن تابلوی مغازه ها و تلفظ بعضی از اسامی اونا در ذهن، بوی نان تازه از تنور دراومده هم یه حس خوبی داره. در ادامه میتونین همینطور که به دنبال تهیه اسکناس کوچک از عابر بانک ها هستین با عابران دیگه کورس بذارین، جالبه، نه؟ من که این کار رو میکنم، اگه کتونی داشته باشم با برداشتن قدم های بزرگتر با عابرانی که جلوتر از من هستن مسابقه میذارم و بالاخره از چند تاشون جلو میزنم! البته میدونم که این مسابقه فِر پِلی نیست چون اونا خبر ندارن که ناخواسته در مسابقه شرکت دارن! اما این چالش کوچولو برای خودم هستش و در راستای حکایت کسی که خودش به خودش زنگ میزنه من هم میخوام با خودم مسابقه بدم و مسیر پیاده راه رو با انگیزه و به قولی ورزشکاری طی کنم، از نوع بادی بیلدینگ😊 اما از اینها که بگذریم باید بگم ممکنه حال خوشِ شما با دیدن چند کارتن خواب خراب بشه، چون گهگاه ممکنه چند نفر رو در حاشیه همین خیابان ها، روی نیمکت ها و سکوها ببینین و از خودتون بپرسین که چرا و چطور شده که این بندگان خدا به این حال و روز افتادن!

کم کم ساعت اولیه صبح که بگذره پیاده راه میدان شهرداری با حضور دست فروشانی که بساط شونو در قسمت هایی از میدان پهن کرده و  انواع محصولات محلی و وسایل مختلف رو عرضه می کنن و مغازه دارانی که کرکره ها رو بالا میدن و همچنین عبور رهگذران، زنده و زنده تر میشه و ظهر هنگام و شبانگاهان به اوج می رسه. مسافران و گردشگرانی که در جای جای میدان با عکاسی و فیلمبرداری مشغول ثبت خاطرات خود هستن نیز توجه ها رو جلب میکنه. رهگذرانی که ممکنه شهری یا روستایی باشن، مسافر عبوری یا مهمان چند روزه باشن با فرهنگ های مختلف دیده میشن. شوق زایدالوصف کودکانی که با دون پاشیدن برای کبوترها با صدای بلند والدین شونو صدا می کنن که تا در لذت اونا شریک بشن هم دیدنیه.

البته چه شهروند اینجا باشین یا نباشین در تابستون شرجی ۹۰  درجه هوای اینجا، ممکنه کمی شما رو خسته کنه و این خستگی وقتی با یه رشتی اصیل همنشین بشین نه تنها دلنشین میشه بلکه اگه شانس بیارین و صدای ساز هنرمندانه جوانان عزیز و نازنینی که گاه در گوشه هایی از میدان با هنرنمایی، آوای خوشی را به رهگذران هدیه میدهند هم به گوش تون برسه و حالتونو خوب کنه ممکنه دلتون بخواد رشت، شهرتون بشه.

اما همه اینا موجب نمیشه که شما کمبودها رو نبینین، اگه مسافر باشین و بخواین از کسی آدرس بپرسین که چطور از یه طرف به طرف دیگه برین نه تنها راحت به جواب نمی رسین بلکه اون کسی که بخواد بهتون آدرس بده خودش بیشتر گیج میشه که چطور راهنمایی تون کنه! چون لازمه با کوچه پس کوچه های اینجا هم آشنا بشین. اما اگه اهل سفر باشین میدونین که در خیلی از شهرهای ایران و شهرهای کشورهای دیگه میادین اصلی و قدیمی شهر رو تبدیل به پیاده راه کردن و رشت تافته جدا بافته ای نیست. اما مشکل اینجاست که همزمان با پیاده راه باید زیرساخت های دیگری هم تعبیه می شد که نشد. ولی قطعا برای کاهش نقایص پیاده راه طرح های کارشناسی زیادی میشه ارایه داد تا هم به لحاظ مبلمان شهری و زیبایی شناسی، پیاده راه زیباتری داشته باشیم و هم به لحاظ مسیرهای عبوری، دسترسی ها بیشتر بشه.

اونچه پُر واضحه در حال حاضر میدان شهرداری رشت تنها تفریحگاه عمومی شهر رشت هست که میتونه علاوه بر رفع نیازهای اقتصادی، مکان و فضایی برای تعاملات اجتماعی و فرهنگی برای قاطبه مردم باشه و همچنین با توجه به دسترسی به میدان تره بار، دسترسی به سبزه میدان و بازارچه صنایع دستی قدیمی، دسترسی به محله استاد سرا و خانه میرزا کوچک خان، دسترسی به بازار بزرگ و ... یه جاذبه گردشگری برای مسافران محسوب بشه.

کاش افراد کاربلد و آگاه و دلسوز با ارایه طرح های تخصصی، ضمن کاهش مشکلات این میدان قدیمی که شناسنامه شهر رشت هست، بتونن همه کارکردهای پیاده راه فرهنگی رو آشکار کنن.

(عکس:مجله جاباما)

شهلا ابراهیم زاده اصلی

برچسبها : ،
به اشتراک بگذارید:

نظر بنویسید:

security code