چهارشنبه ها (شماره 2) چاپ
بارانی که رنگین کمان نداره
17 خرداد 02 - 00:03  | 386 بازدید

حالا که نمیشه از هیچ چیز نوشت، حالا که نباید از فقر و گرانی، از مفاسد اجتماعی، از بی عدالتی و تبعیض، از انتقادات اجتماعی گسترده، از گرانی ها و تورم کمرشکن، از کارگران بیکار و معلمان گله مند، از حقوق زنان و حق شهروندی، از اقتصاد به گِل نشسته و ... حرفی به میان آورد شاید بد نباشه به موضوعات دم دستی بپردازیم و تهیه گزارشات و مصاحبه های درجه یک رو به متنی ساده و انشاگونه تقلیل بدیم، تا نگن سیاه نمایی شده! بنابراین همه چیز گل و بلبله و ملالی در بین نیست! همه ی شاخص ها هم در حال رشد البته از نوع صعودی و با شیبی به سرعت نور هستن(!)، اما گویا شاخص بیکاری نزولی شده،آن هم آنقدر نزولی که محسوسه و بیکاری در جامعه مشاهده نمیشه!

قراره در ستون چهارشنبه ها با نگاهی ساده نکات روزمره در کوچه و خیابان رو که همه ی ما هر روز با اونا روبرو میشیم، یه بار دیگه مرور کنیم، بنویسیم و بخونیم و بگذریم... میپرسین چرا بگذریم؟ خب چون گوش شنوایی نیست، چون مسایل و مشکلاتی که تبدیل به معضلات شده برای هر فرد بیسواد و باسوادی و برای هر بچه و بزرگسالی مشخص و مثل روز روشنه ولی وقتی قرار نیست حل بشه(!)ما هم مجبوریم بگیم و بگذریم... .

در واقع زبان از توصیف وضعیت بوجود آمده یا بهتر بگیم وضعیت بوجود آورده شده قاصره و برای توصیف شرایط باید فرهنگستان ادب کلمات و جملات جدیدی ارایه بده تا گویای موقعیت و وضعیت جامعه باشه.

بگذریم دومین انشا در ستون چهارشنبه ها رو اختصاص میدیم به باران بهاری بدون رنگین کمان و انتظار رسیدن مشتری از سوی دستفروشان و زباله گردهای جدید...

عصر یه روز داغ و شرجی خرداد که سکوت نیمه روز، خیابان ها رو فرا گرفته، ناگهان رگبار بارش تند بهاری، دست فروشان حاشیه میدان شهرداری رشت و خیابان شریعتی رو دستپاچه می کنه، دست فروشانی که خیلی هاشون نان آور خانواده هستن و خیلی های دیگه جوان و تحصیل کرده و کمک خرج خانواده.

گویا دست فروشان شهر باران آمادگی مقابله با باران رو هرچند کم و جزیی دارن. اونایی که در بساطشون لباس و کیف و کفش و اجناس اینچنینی دارن سریع پلاستیک های متری بزرگ رو از گوشه و کنار بساطشون در میارن و پهن می کنن روی اجناسشون.

بارش شلاقی باران و صدای جمع شدن آب در ناودون ها در هوای شرجی و گرم، در عین حال که مشتریان اندک نیمروزی رو فراری میده، منظره خاصی بوجود میاره و بوی نم و زمین بارون خورده خیس رو به مشام می رسونه. بعضی از رهگذران در حاشیه دیوار و دامنه مغازه ها پناه میگیرن و منتظر می مونن تا باران رگباری بند بیاد. تعدای از دست فروشان هم که پلاستیکی برای روکش بساطشون ندارن، غُرغُر کنان اشیای بساطشونو جمع و جور میکنن تا کمتر آسیب ببینن.

همزمان با رگبار باران و حتی دانه های ریز تگرگ، آسمان روشن و آفتابی میشه، اما از رنگین کمان خبری نیست!

این نوع بارش که عموما از ابرهای باران زای توده ای در منطقه ای بوجود میاد و زود هم قطع میشه، چند دقیقه بیشتر از معمول ادامه پیدا میکنه و بعضی از فروشندگان خیابانی گوشه ای کِز میکنن.

قدم هامو زیر باران تندتر میکنم تا کارم رو انجام بدم و زود برگردم،اما برخلاف اینکه دو روز دیرتر از موعدیی که به من گفته بودن برای تحویل گرفتن کار میرم، ولی باز هم کار آماده نیست و مجبور میشم نیم ساعت در مغازه مورد نظر منتظر بمونم.

جالب اینکه موقع برگشت باران بند میاد و در طُرفه العینی دست فروشان پلاستیک هایی رو که با آنها روی بساطشونو پوشونده بودن تا باران اجناسشونو خیس نکنه جمع آوری کرده و بعد از تکاندن پلاستیک، اونو خیلی مرتب و با سلیقه تا میکنن (در حالی که همین آقایون در خونه ممکنه از پس تا کردن ساده یه ملافه یا پتو بر نیان!) و در سیم ثانیه دوباره روز از نو و روزی از نو، بعضی هاشون سیگاری چاق میکنن و تعدادی دیگه اجناس خودشونو با این هدف که نظر رهگذران رو جلب کنن عمدا دوباره جابجا میکنن تا شاید مشتری پیدا بشه، تعدادی هم در حال رجز خوانی فوتبالی برای تیم های رقیب هستن.

از کنار اونا رد میشم و به میدان شهرداری می رسم، با این فکر که چقدر جای گلهای رنگارنگ و زیبا در محوطه فضای اطراف ساختمان و میدان شهرداری خالی است قدم هایم را تندتر میکنم تا از تابش آفتاب نیمروزی و هوای دم کرده بعد از باران خردادی در امان بمانم.

میدان شهرداری در این ساعت از روز هم حال و هوای خاص خود رو داره، دستفروشان شهری و روستایی با عرضه انواع وسایل یا سبزی ها و صیفی جات محلی، آدم های مستمند، گاه و بیگاه جوانان عزیزی که ساز می زنن و با نلودی های خود بی نهایت به فضا روح و زندگی می بخشن، بوی آش و غذا که هر از گاهی توسط خانم های کدبانو به رهگذران عرضه میشه، ارایه کارهای دستی و هنری توسط هنرمندان، فروش گلدان و گل های زیبا و... همه و همه در قاب نیمروزی میدان شهرداری جا میگیرن و به امید رسیدن مشتری به انتظار می نشینند...

 

عکس:خبرگزاری تسنیم

برچسبها : ،
به اشتراک بگذارید:

نظر بنویسید:

security code